زين العابدين شيروانى

526

بستان السياحه ( فارسي )

مريدان يكانهء دوران و تعريف فضائل و كمالات آن جناب مستغنى از بيان است بيت مه ماهان شه شاهان كه سلطان بقا آمد * سته اقليم او ادنى مه اوج و ناآمد ز فيض نعمت اللّه رخ مكردان اى دل عطشان * كه فيض نعمت اللّه نعمتى بىمنتها آمد متاب از قبلهء ابروى او رخ اى دل عاشق * كه طاق ابرويش محراب اصحاب دعا آمد نسب آن جناب به امام محمّد باقر ( ع ) مىرسد بر اين موجب هو ابن سيّد عبد اللّه بن سيّد محمّد بن مير عبد اللّه ثانى بن سيّد كمال الدّين يحيى بن سيد هاشم بن سيّد موسى بن سيّد جعفر بن سيّد الصّالح بن سيّد احمد بن سيّد محمّد ثانى بن سيّد جعفر ثانى بن سيّد محمّد ثالث بن سيّد اسماعيل بن سيّد ابى عبد اللّه بن الامام الهمام محمّد الباقر ( ع ) بن امام الهمام زين العابدين بن امام الهمام حسين ( ع ) بن امام الهمام علىّ بن ابى طالب ( ع ) و نسب طريقت آن جناب بقطب الاقطاب علىّ الرّضا عليه التّحيّة و الثناء مىرسد چنان كه قبل ازين در موضع خود ذكر شده است آن جناب نسب خود را بر اين نمط بسلك نظم كشيده است نظم نعمة اللّهم و ز آل رسول ( ص ) * محرم عارفان ربّانى قرّة العين مير عبد اللّه * مرشد وقت و پير روحانى پدر آن محمّد سيّد * كه نبودش به هيچ‌رو ثانى باز سلطان اولياء جهان * مير عبد اللّه است تا دانى مير كامل كمال دين يحيى * سيّد مسند سليمانى پدرش هاشم است و جد موسى * مادرش شاهزاده سامانى ديكر آن جعفر خجسته لقا * روح محض لطيف روحانى سيّد صالح است و احمد نام * جمع مىبود از پريشانى پس محمّد كه نزد همّت او * مختصر بود عالم فانى باز جعفر كه بود عاليقدر * كان احسان و بحر عرفانى پس حسن پس محمّد آن سيّد * روح بخشد كه سخن رانى پادشاه ممالك دانش * جعفر اكبر است خاقانى مير محمّد كه بندكان درش * در جهان يافتند سلطانى شاه سادات سيّد اسماعيل * آفتاب سپهر سبحانى ابى عبد اللّه آنكه روح امين * كفت او را كه جمله را جانى باز امام محمّد باقر ( ع ) * مخرب كفر و دين را بانى پدر او على ( ع ) ابن حسين ( ع ) * آنكه زين العباد مىخوانى باز امام به حق حسين ( ع ) شهيد * نور چشم على عمرانى آن وصىّ رسل ( ص ) بامر خدا * والى ملكت سليمانى آنكه باشد در مدينهء علم * كورى خارجىّ و مروانى نوزدهم جدّ من رسول ( ص ) خداست * آشكار است نيست پنهانى هست فرزند من خليل اللّه * باد يا رب به بنده ارزانى اصل آن جناب از ناحيه كهنبان بوده و در به دو طلب سفر ايران و توران و ديار عرب نموده و بسيارى از علماء و عرفاى عصر را ديده و بصحبت جمعى از مشايخ زمان رسيده و در حرمين الشّريفين به خدمت شيخ عبد اللّه يافعى يمنى مشرّف كرديده و در حضور جناب جناب شيخ چندين اربعينات رياضات شاقّه كشيده و مجاهدات فوق الطّاقه به انجام رسانيده از باطن فيض مواطن پير كامل به مرتبهء كمال رسيده آنكاه بتلقين ارشاد و هدايت عباد اذن و اجازت يافت و به رخصت شيخ به وطن مألوف و مسكن معهود خويش شتافت منقولست كه آن جناب مدّتى در شهر يزد ساكن بود بالاخره اهل آن ديار بنا بر مخالفت مذهب بر آن جناب اذيّت و اهانت نموده اخراج بلد كردند در وقتى كه آن جناب بيرون مىرفت اين آيه را خواند و بكوش مردم آنجا رسانيد يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ منقولست در اوقاتى كه آن جناب بشيراز تشريف مىآورد مير سيّد شريف محقّق باستقبال آن حضرت بقلات كه مرقد شيخ سعديست رفت در حين ملاقات ترشّح بارانى مىشد مير سيّد شريف عرض نمود كه عجب لطف الهى شامل و متوجّه است نعمة اللّه در بر و رحمة اللّه بر سر و بقولى اين عبارت كفت نعمة اللّه معنا و رحمة اللّه علينا و ذلك فضل اللّه بنا در آن زمان اميرزاده اسكندر ابن عمّ شيخ بن امير تيمور حاكم شيراز بود روز جمعه مقرّر نمود كه آن شهريار و آن بزركوار و مير سيّد شريف در قفصهء مسجد عتيق شيراز به نماز مجتمع شوند شهريار تشريف داشتند كه خواجه حافظ شيرازى كه صدر سلطان و از تلامذهء مير سيّد شريف بود سجّادهء مير سيّد شريف را بر دست راست سلطان كسترد و اكابر و خلايق منتظر بودند كه آن حضرت تشريف آورد ناكاه آن حضرت از در بازار بزرك به اندرون مسجد تشريف آوردند و خلايق باستقبال و دست‌بوسى متوجّه مشغول شدند و مير سيّد شريف از قفصه بيرون